چقدر گناه کرده ای؟... و چقدر نافرمانی؟... وچقدر کار امروز را به فردا انداخته ای؟... آیا فرصت نداشتی؟... گمان کردی که چون جوانی نخواهی مرد؟........ سلامتی فریبت داد؟... جوانی گولت زد؟... مالت تو را فریفت؟........... و فراموش کردی و فراموش... سفر را فراموش کردی... قبر را فراموش کردی... پس باید بازگردیم... بازگردیم قبل از اینکه در آن مکان تاریک و ظلمانی، تنها و غریب ، میهمان ناخوانده باشیم. http://www.imamhussein.tv/fa/index.php?option=com_phocaguestbook&view=phocaguestbook&id=1&Itemid=117 زیارت قبول... دو ، چهار، چهار، سه، چهار ... الو منزل خداست ؟ این منم مزاحمی که آشناست . هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط یک صداست . شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است . به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست ؟ الو! دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد . خرابی دل من است ، یا که عیب از سیم هاست ؟ خدا صدای تو نمیرسد . کمی بلند تر صدای من چطور ؟ خوب و صاف و واضح و رساست ؟ اگر اجازه میدهی برات درد و دل کنم . شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست . خدا مرا بغل کن . کمی نوازشم بده ، حظور دست های تو عجب گرم و با صفاست . سر مرا به شانه ات بگیر تا سبک شوم پناهگاه این دل شکسته شانه ی شماست . خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم ، دوباره زنگ میزنم دوباره تا *خدا خداست * سلام من اصلا دست نوشتن ندارم خودتونم خوب می دونید دیگه!ولی پریشب یه چیزایی واقعا حرصمو درآورد که نتونستم تو خودم نگهش دارم (البته خیرش هم این بود که باعث شد من استعدادای خودمو (نویسندگی)شکوفا کنم ) خیلی هم دوست دارم نظر شما رو راجع بهش بدونم و بفهمم که واقعا من زیادی حساسم و شورشو درآوردم یا شماها هم اینطوری هستید!!! خب جونم واستون بگه که پریشب که واسه مراسم احیا رفته بودیم امام زاده علی اکبر تو چیذر که از وجود حاج محمود کریمی فیض ببریم،خیلی شلوغ بود همه ی خیابونای اطراف امامزاده بسته شده بود البته شبای قبلش شلوغ تر بود!من وقتی این همه آدمو می دیدم به خودم می گفتم واقعا همه ی مردم عاشق امام علی هستن و از اینکه همه لباس مشکی پوشیده بودن و انگار یه اتحادی با هم داشتن خوشم می یومد مخصوصا اینکه اکثرشونم جوون بودن! خلاصه با هزار بدبختی خودمونو رسوندیم تو!! و با هر شیوه ای که می شد یه جا پیدا کردیم و نشستیم !و تا یه 4،3 دقیقه ای مردمو نگاه می کردم که ببینم چیکار می کنن!(فضولی نه ها!!! کنجکاوی!!!) یکی هی تو گوشیش بود یکی نماز می خوند یکی بچشو می خوابوند(البته این یکی خیلی جالب بود آخه بچش آروم نشسته بود بعد هی می زدش می گفت بگیر بخواب دیگه اه خستم کردی اه اه اه!!!!!!) ناگفته نمونه که تو این فاصله که من مردمو نگاه می کردم همینطوری دعای جوشن کبیر داشت خونده می شد و تا من به خودم بیام دیدم رسیده آیه ی 40!!! تا اینکه دعا تموم شد و 2تا دختر خانوم نسبتا محترم اومدن پشت سر ما نشستن!نمی دونم چه جوری یهو واسشون جا پیدا شد!حالا اگه ما یه ذره دیر می رسیدیم 10تا خیابون پایین تر واسمون جا پیدا می شد!!!!شانسه دیگه!!!! آهان اینو بگم که این 2 تا خانوم عزیز 2تا نایلون مشکی بزرگ دستشون بود،من گفتم حتما موکتی چیزیه آوردن که اگه یه وقت جا نبود بندازن و بشینن! اما چند لحظه بعد فهمیدم که زهی خیال باطل تو اون 2تا نایلون مشکی انواع تنقلات اعم از:پفک،چیپس،لواشک،پفیلا،آلوچه و بستنی بود!!!! تا قسمتی کمی ابری دهنم وامونده بود!!!! گفتم ول کن بابا حواست به دعا کردنت باشه!!!!!! اما صداشون همش تو گوشم بود!یکیشون به اون یکی می گفت:اه پس ای محمود کریمی کی میاد بابا محمود بیا دیگه ما واسه ی تو اومدیم و هی می خندیدن!!!! بینشم همون تنقلات ذکر شده رو می خوردن!بعد سخرانی، محمود کریمی اومد و شروع کرد درباره ی حجاب حرف زدن و توصیه به خانم ها که حجابشونو رعایت کنن که اون خانوم های عزیز شروع کردن به مسخره کردنش و میگفتن محمود بسه دیگه چقد میگی باشه بابا حالا که اصرار می کنی با حجاب می شیم!!!! (راستی از ظاهر با کمالاتشون یادم رفت بگم که مجلس شهادت امام علی رو با یه مجلس دیگه ای قاطی کرده بودن طفلیا!!!!!) خلاصه تو این بین که ما داشتیم گریه می کردیم و سینه می زدیم صدای خنده هاشون شدیدا رو نرو بود!!!!!!! تازه کمرم هم به لطفشون قطع شد چون وسطاش که چیپس و پفکاشون تموم شد خوابشون گرفت و تو اون جای کم تصمیم گرفتن که دراز بکشن و بخوابن! ماها هم مجبور بودیم که جمع تر بشینیم که خانوم ها ستون فقراتشون آسیب نبینه و بتونن راحت بخوابن!!!!! حداقل خدا خیرشون بده که وقت قرآن سر گرفتن نمی دونم کجا رفتن و یه ذره آرامش پیدا کردیم!!!!!!!! یعنی اون شب من خیلی قاطی بودم و اعصابم خیلی خورد شده بود دلم میخواست یه چیزی بهشون بگم و نمیگفتم!!!به خودم می گفتم تو از کجا می دونی حتما دلشون پاکه و الان خب حواسشون به رفتاراشون نیست و از این حرفا!!!!!!!! هرچقدرم نگاهشون می کردم که بفهمن شورشو درآوردن اصلا عین خیالشون نبود!!!! بابا توروخدا نکنید!!!بذارید مردم دعاشونو کنن !!! حالا فقط خدا می دونه چه سرنوشته تو اون وضعیت واسه یک سال ما رقم خورده!خود خدا رحم کنه!!! ببخشید مثه اینکه استعدادم یه ذره زیادی شکوفا شد!!!!!!!!! فقط میخواستم بدونم برداشت شما از این رفتارا چیه؟ اگه شما بودین چیکار می کردین؟؟؟؟؟ ولی جان شما خیلی سخت بودا!!!!!!!!!!!! از اینکه تا آخر حرفامو خوندین یه دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ممنون! حضرت امیر علیه السّلام می فرماید: مردی نزد رسول خدا ص آمد و گفت: یا رسول الله مرا به عملی راهنمایی كنید، به عملی كه به سبب آن: رسول خدا صلی الله علیه و اله فرمودند: این 6 حاجت 6 خصلت می خواهد:











![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا منو بگی با سرعت جت از آیه ی 1 شروع کردم که به آقایی که داشت دعا رو می خوند برسم و بالاخره تو آیه ی 80 بهش رسیدم!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

